تبليغاتX
دنیــــــــــــــــــــای آبی


دنیــــــــــــــــــــای آبی

 

بچه ها من مدتی بود که دانشگاه بودم برای همین نتونستم که وبلاگمو آژدیت کنم

برای همین در جهت جبران کارم بر آمدم

زیادی شاعرانه شد

 

 

هنوز   در  آرزوی  توام   لحظه  به  لحظه

به عشق تو رسیدن یه خوشبختی محضه      

 

می شکنم این غرورو اگه خواسته تو اینه

شکستنه  غرورم  به  داشتنت  می ارزه

 

من عاشم ، سرا پا التماسم

از  اعتراف  که  نمی هراسم

 

بزار بگن  دیوونه ی تو هستم

هستم ، آره غرورمو شکستم

 

کار  دلم  از عاشقی گذشته

عزیز من دل بی زبون نگشته

 

برای  تو  ای  همه ی  وجودم

فدا شدن رو پیشونیم نوشته

 

اگه می خواستی روزی اشکمو در بیاری

به  آرزوت   رسیدی  ،   بهونه ای  نداری 

 

من عاشم ، سرا پا التماسم

از  اعتراف  که  نمی هراسم

 

بزار بگن  دیوونه ی تو هستم

هستم ، آره غرورمو شکستم

 

واسه  به دست آوردن تو

واسه همیشه داشتن تو

 

دیگه تاب ندارم ، طاقت ندارم

آخه به انتظار   ،  عادت ندارم

 

اگه  تا حالا فدات نشدم

فدای اون چشات نشدم

 

نگو که بیش از این فرصت ندارم

 

من عاشم ، سرا پا التماسم

از  اعتراف  که  نمی هراسم

 

بزار  بگن دیوونه ی تو هستم

هستم ، آره غرورمو شکستم  

 

 

 

 

 

 

به یاد روزهای گذشته سکوتی میکنم بالاتر از فریاد...

 

 

 

باید درک کرد و دوست داشت . نه دوست داشت و درک کرد .

< ابو علی سینا >

خنجر

هوالمعشوق

 

گفت : می خوام برات یه یادگاری بنویسم .

گفتم:کجا ؟

گفت : رو قلبت .

گفتم مگه می تونی ؟

گفت : آره سخت نیست ، آسونه.

گفتم باشه .بنویس تا همیشه یادگاری بمونه.

یه خنجر برداشت .

گفتم این چیه ؟

گفت : سیسسسسس.

ساکت شدم .

گفتم : بنویس دیگه ، چرا معطلی .

خنجرو برداشت و با تیزی خنجر نوشت .

دوست دارم دیوونه.

 

اون رفته ، خیلی وقته ، کجا ؟ نمی دونم .

اما هنوز زخم خنجرش یادگاری رو قلبم مونده.

دوست دارم دیوونه .

عشق و دیوانگی

 
 دیوانه پرسید :

       عشق چیست ؟!

                  عاقل جواب داد :

                               دیوانگی ...

                                         و دیوانه بی تفاوت به راه خود ادامه داد ....

نگاه :

نگــاهـم کــــــــــرد پـنـداشـتـم دوسـتـــم دارد .
نگــاهـم کــــــــــرد در نـگاهش هـــزاران شـــوق عـــشـق را خـوانـدم .
نگــاهـم کــــــــــرد دل به او بــسـتـم .
نگــاهـم کــــــــــرد امـــا بـعـدها فـهـمـيـدم فـقـط نـگـاهم مـيکرد .....

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 18:5 توسط آیدین شیدا| |


Design By : Night Skin