تبليغاتX
دنیــــــــــــــــــــای آبی
 
 
 
 

 

سلام سروران

امیدوارم که از وبلاگ من راضی باشین.

من هر چی تووی توانم هست براتون انجام میدم

اما نمیتونم اون جوری که باید وبلاگمو درست کنم

از تظراتتونم ممنونم

امیدوارم که این نظرات ادامه داشته باشه

قربان شما

آیدین

خواهان سه چیز دردنیاباش

۱ـ گل برای یک ساعت

                ۲ـ ستاره برای یک شب

                            ۳ـ  عشق برای همیشه


 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هنگامي كه در چشمانت مي نگرمwww.deltayesabz.com

www.deltayesabz.comهنگامي كه در چشمانت مي نگرم غمهاي جهان را يكسره از ياد ميبرم و هنگامي كه مرا در آغوش عشق ؛ ميگيري احساس ميكنم بجز تو كسي را دوست ندارم ؛ وقتي كه گريه ميكنم تو را در ميان اشكهايم ؛  ميبينم . ولي اشكهايم را پاك ميكنم تا كسي ؛  تو را نبيند.www.deltayesabz.com

**********************************

تا کی جفا کشم ؟

 

تا کی جفا کشم ؟ حتی ز سایه ها، این سایه های درد

این دردها که در جانم نشسته اند .

 حتی هوا و خاک ،باران و باد و رود هر جا رسیده اند

 روح و تن مرا آزرده کرده اند .

 در انتظارتم پاییز هم گذشت ؛ برگرد با بهار

چشمم به راه توست .

ای غربت خیال ؛ جانم به لب رسید

پس کی تو می رسی ؟

ای نرگس خموش ؛ آرام گیر که تو  ؛ حتی پس مرگت

هرگز نیارمی ... . 

 

 

***********************

از دوست داشتن

امشب از آسمان دیده تو روی شعرم ستاره میبارد..

در سکوت سپید کاغذ ها ، پنجه هایم جرقه میکارد..

شعر دیوانه تب آلودم شرمگین از شیار خواهش ها..

پیکرش را دوباره میسوزد عطش جاودان آتش ها..

آری آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست؛

من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست..

شعر از زنده یاد فروغ فرخ زاد .. روحش شاد

******************

 

کاش در این دنیا غم نبود و یا اینکه جای خودبرای اندک زمانی با شادی عوض می کرد

ای کاش هرگز غروبی نبود

غمی در دل دارم که با کس توان گفتنش نیست

غمی که مرا به گریه نمی سپارد بلکه می سوزاند.

ساعت ها در اطاق تنهاییم نشسته ام. قلم و موسیقی همدم تنهاییم شده

ساعت ها به گل خشکیده داخل باغچه می نگرم.

اما او نیز سرد و غمگین است.دیگر حتی کسی او را نمی بوید چه برسد به نوازش

امید و آرزوهای از دست رفته ام را با قطرات اشک همراه می کنم.اما به آرامی تا اطرافیان خبردار نشوند.

تا ندانند در پس این ظاهر شاد و سرزنده غم چگونه بر من حکومت می کند

آری راست گفته اند:دریای غم ساحل ندارد. 

*********************


دست تو مقدسه مثل نماز عاشقاست


اسم تو نوازش لبهاي سرد و بي صداست


چي مي شد عشقا همه مثل تو آسموني بود


چشم تو دنيايي ازجنس محبت و وفاست


دست مهربون تو هديه اي از لطف خداست


همه نوازشات آرامش و صلح و صفاست


نفسا تازه ميشن وقتي که بوي تو مي ياد


هميشه نفس بکش عطر نفسهات کيمياست


تپشاي قلب تو قصه اي از راز و نياز عاشقاست!!!!


مثل دريا اگه پاكي اينم از معجزه هاست!!!


دل من جوون مي شه وقتي صدات مي شنوم


هميشه واسم بخون ترانه هات اوج صداست


***************************

نيمه ي پنهان من کوچيده اي اما کجا

همصداي قصه هايم بي من و تنها کجا

يار ديگر را گزيدي ساکتي حرفي بزن

انتهاي روشنايي من سياهم تا کجا؟

جاي پاي چشم هايت بر نگاهم مانده است

رد خود گم کرده اي  با من بگو حالا کجا؟

 

()()()()()()()()()()()

دوست دارم

divo0neh

 oghdeii

sar be hava

efadeii

tarso0

damdami

asopas

razl

ashghal

mozhek

       چته؟؟؟؟؟شوکه شدی؟؟؟؟؟
حالا ۱۰ حرف اول ۱۰ کلمه بالا رو بذار کنار هم!!!!!
 
 
 
 |    نوشته شده توسط آیدین شیدا
 
 
 
  سلام دوستان

من عجله دارم برای همین اومدم تا مطلبیرو که پری خانوم برام فرستاده بودن براتون نشون بدم.

از شما ممنونم پری خانوم

بازم منتظر مطالب شما دوستان عزیز هستم

قربون شما

خداحافظ



از غم عشق جه می باید کرد

به دمی دیداری میتوان راضی شد

به تمنای نگاهی می توان تشنه جان بازی شد

می توان دل خوش کرد به کلامی که شنید

از دو خط نامه سرد می توان داغ شد وشعله کشید

از جهنم گذری گذری کردو گذ شت به گذر گاه رسید به گذر گاه تباهی به جنون واز عطش فریاد زد

**********************************************

شب از نیمه گذشته اما من به چشمانم نمی بینم خواب
فکر تو یادتو اکنون اما می کند قلب مرا پر تب و تاب
اشک های گرمی که کنون می چکد از چشمانم
مثل این است که در ذهن ترم زنده کند یادی را
یاد دلتنگی ها غصه ها ماتم ها
این سکوت سردی که کنون خفته به صحرای دلم
می زند نقش تو را چون شرری بر اب ها


-------------------------------------------------------------------------------------------------------


Mohem in nist ke to add liste messengeretun chan nafar add shodan mohem ine ke tu g halbemun faghat ye nafar add shode bashe ke baham on beshin ba ham archive zendegiro dore konin va ba ham off beshin amA bAyad passworde dustimono juri besAzim ke kasi natune hakemun kone




--------------------------------------------------------------------------------------------------------

قلبم را تقديمت ميکنم تا بداني بي رياترينم
اشکي براي اندوهت ميريزم تا بداني پر احساس ترينم
شوق وصال حس غريبي است برايت ترسيم ميکنم
حس خوشبختي را تا بداني خوشبخت ترينم
موجي از عشق را بر ساحل وجودت ميفرستم
تا بداني عاشق ترينم و شعرم را تقديمت ميکنم
تا بداني که من ساده ترينم
-------------------------------------------------------------------------------------------------------

 
 
 |    نوشته شده توسط آیدین شیدا
 
 
 
  با سلام خدمت دوستان خوبم

توو این چند روزه که نبودم خیلی اتفاق ها سرم اومد که امیدوارم سر هیچ کدوم از شماها نیاد.

همهی این اتفاق ها منو تا الآن عذاب میدن .

دیگه نمیدونم چی بگم اصلاْ حال و هوای خوشی ندارم.

امیدوارم که هیچ وقت از کسی نامردی نبینین.

با تشکر

آیدین

این مطلب یکی از دوستان توو قسمت نظرات گذاشته بود که منم خیلی خوشم اومد

خواستم شما هم ببینید:

***********************************

دادگاه عشق

چه ساده زندگی میکردم ، بی ریا ، تنها ، بی صدا!
چه آرام با خود درد دل میکردم و روزها و لحظه ها را با رفیق شب و روزم که همان تنهایی بود سپری میکردم....
با تنهایی بودم و هیچ ارزویی را نداشتم !
عاشق شدن برایم یک رویا بود و تنهایی برایم حقیقت تلخ زندگی!
یک زندگی سوت و کور و بدون هیچ دغدغه ودلهره و یا ترسی از دربه در شدن این قلب شکسته و پر از طاقتم داشتم!
روزی بود و روزگاری چشمانم به چشمی افتاد و اسیر شد ، آن قلب تنهایم در قلبی دیگر گرفتار شد ....
یک دنیا غم و غصه در دل عاشقم نشست و چه اشکهایی که نگو از چشمانم سرازیر شدند!
خسته ، دلشکسته ، دلی در به در و قلبی پشیمان از این عاشق شدن !
روزی بود که عشق را رها کردم ، دل به دریا زدم و باز عاشق همان عشق دیرینه ام یعنی تنهایی شدم.....
احضاریه دادگاه آمد و قلب مرا به دادگاه عشق احضار کرد!
قاضی دادگاه که همان سرنوشت بود مرا متهم کرد ، مرا متهم به شکستن یک قلب سرخ کرد!
شاکی همان یاری بود که او را رها کرده بودم .......
وکیل من تنهایی بود ، کسی که سالیان سال مرا اسیر خودش کرده بود ....
سرانجام قاضی دادگاه عشق که همان سرنوشت بود مرا به جرم شکستن قلبی سرخ محکوم به حبس ابد کرد.....
اینک نیز در زندان غصه ها و تنهایی ها ، در یک زندان سرتاسر تاریکی اسیرم اسیر غصه ها و درد های دنیا!

************************************۸

این متن خانم پری برام فرستادن

پری جان ازت ممنونم

اگه باز مطلب جدیدی داشتی برام بفرست

از شما دوستان هم میخوام که اگه مطلبی داری برام بفرستین

********************************************************

و این یکی رو یکی از دوستانم که به من لطف داشتن فرستادن که از ایشون هم ممنونم

بازم منتظر هستم دوست عزیز

________¤¤¤¤¤¤¤¤____________¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
___¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤___ I _ ¤¤¤¤¤
__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤__LOVE__¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤__YOU__¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_LOVE_¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_YOU_¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_¤¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
___________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_____________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
________________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
__________________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
____________________¤¤¤¤¤¤¤¤¤
______________________¤¤¤¤¤¤
________________________¤¤

منتظرم

خدانگهدار

من میروم با کوله باری از درد .




 
 
 |    نوشته شده توسط آیدین شیدا
 
 
 
 

برگ های خسته از درخت می ريزند؛ پاييز تنها بهانه ايست...



 

عشق يعنی لحظه ی التهاب

عشق يعنی لحظه ی نابِ ناب

عشق يعنی همچو من شيدا شدن

عشق يعنی قطره و دريا شدن

عشق يعنی ديده بر درب دوختن

عشق يعنی در فراغش سوختن


 


 

دلی بستم به آن عهدی که بستی
تو آخر هر دو را با هم شکستی


 جوک و لطیفه:

 

     پسري از سربازي براي پدرش اين طور تلگراف زد : " من کاظم پول لازم " پدرش هم در جواب گفت : " من تراب وضع خراب !"

***************************

ملانصرالدين داشت سخنراني مي کرد که : هرکس چند زن داشته باشد به همان تعداد چراغ در بهشت برايش روشن مي شود. ناگهان در ميان جمعيت ، زن خود را ديد. هول کرد و گفت : البته هرگز نشه فراموش لامپ اضافي خاموش.

************************ 

 

يه روز از يه پايين شهري مي پرسن "زن ذليلي" يعني چي؟ ميگه: همونيه كه بالا شهريها بهش ميگن تفاهم

 ********************


يه روز يه خره لنز ميزنه، ميره تو جنگل. همه حيوونا نيگاش ميكردن ميگه: چيه! تا حالا آهو نديدين

********************

مامانه برا بچش لالايي مي خونده يه نيم ساعتي كه مي گذره بچهه ميگه خوب ديگه مامان خفه شو مي خوام بخوابم


********************************

يه روز دختره و پسره داشتن تو خيابون قدم ميزدن دختره بر ميگرده به دوست پسرش ميگه : دوس داري اونجائي رو كه ديروز آمپول زدم رو نشونت بدم ؟؟
پسره همچين با هول ميگه آره آره ..
دختره ميگه : اون ساختمون روبروئي طبقه دوم

 

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 

برادر غضنفر مرده بود و داشت تو مسجد خيرات مي داد. هر كسي مي اومد يه دونه خرما از توي سيني بر مي داشت و فاتحه مي خوند و مي رفت. يه دفعه يكي اومد و چنگ زد و يه مشت خرما برداشت. غضنفر ناراحت شد و داد زد: اوي! يه نفر مرده، ميني بوس كه چپ نشده.

 

*****************************

غضنفر داشت تو خيابون مي رفت. شنيد يه خانومي داره دعا مي خونه و به خدا مي گه: خدايا يه شوهر خوشگل براي من بفرست. غضنفر در حالي كه به طرف خانومه مي رفت، مي گفت: خدايا هلم نده، خدايا هلم نده

*******************************

عاشقانه:

 با هم هستیم ..

امشب دنيا را فراموش مي كنيم و تمام شب را با هم بيدار مي مانيم  چشمانت در كنارم مي مانند و آنقدر مي رقصيم كه شب هم ديوانه شود

اي گرانبهاي من! با صداي بلند به من بگو "دوستت دارم" و بگذار پيشت باشم مي خواهم در كنارت باشم و عشقي ديوانه وار را تجربه كنم

واي بر من! چه مي خواهد بشود؟ هيچ شبي چون اين شب نبوده است امشب زيباترين شبهاست و دلم روي آتش است بگذار نزديك تو برقصم، زندگيم با تو دراز خواهد شد اگر يك واژه از زبان تو به من جان مي دهد و وقتي مي گويي شاد مي شوم....

 

 

 

 

  تا که بودیم نبودیم کسی

 

 تا که بودیم نبودیم کسی گشت ما را غم بی هم نفسی

                                               ....تا که رفتیم همه یار شدند ، خفته ایم و همه بیدار شدند.....

        قدرآینه بدانیم چو هست به به ان وقت که اقبال شکست.....

 

 

 عشق یعنی ... 

 

من / عشق

پاک                  یعنی

سرزمین                      لحظه

یعنی                                 بیداد

عشق                                    من

باختن                                                          عشق

جان                                                                        یعنی

زندگی                                                                             لیلی و

قمار                                                                                مجنون

در                              عشق یعنی ...            شدن

ساختن                                                                                  عشق

دل                                                                                      یعنی

کلبه                                                                           وامق و

یعنی                                                                      عذرا

عشق                                                              شدن

من                                     عشق

فردای                                یعنی

کودک                          مسجد

یعنی               الاقصی

عشق /  من

 

عشق                                           آمیختن                                            افروختن

یعنی                                  به هم          عشق                                  سوختن

چشمهای                        یکجا                    یعنی                          کردن

پر ز                   و غم                            دردهای                گریه

خون/ درد                                                    بیشمار

 

عشق                                     من

یعنی                             الاسرار

کلبه                    مخزن

اسرار             یعنی

من / عشق

 

 

 

فراموشت نمیکنم...

 

هرگاه طلوع خورشيد از مغرب به مشرق را ديدي هرگاه پرواز ماهيان را ديدي هرگاه شناي كبوتران را ديدي هرگاه وفاي آدميان را ديدي آنگاه بدان كه فراموشت كردم .

 ***********************

عشق مثله ساعت شنی است که همراه با پر شدن قلب مغز را خالی میکند.

 

عشق فراموش کردن نیست بلکه بخشیدن است.عشق دیدن نیست بلکه احساس کردن است.عشق جا زدن و کنار گذاشتن نیست بلکه صبر داشتن و ادامه دادن است.

 

منتظر نظرات شما دوستان خوب هستم.

با تشکر

آیدین

 


 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط آیدین شیدا
 
 
 
 

 

یاشاسین آذربایجان 

 

 

چگونه يك كاريكاتور مي تواند باعث چنين حركت اعتراضي

وسيعي گردد؟ 

در چند روز اخير شاهد حركتهاي دانشجويي و مردمي عظيمي در اعتراض به اهانت روزنامه ايران به تركها بوديم. حقيقت اين است در تاريخ بعد از انقلاب اسلامي ، كشور ايران به غير از نمايشها و راهپيمايي هاي دولتي هيچ حركت و اعتراضي به اين وسعت را به خود نديده بود. نه مشكلات و تبعيضهاي اقتصادي و سياسي و جنسي تاكنون منجر به اعتراضاتي به اين وسعت شده بودند و نه دعوت اوپوزيسيونهاي سراسري مقيم داخل و خارج ايران.

حال دو سئوال پيش مي آيد:

چگونه يك كاريكاتور مي تواند باعث چنين حركت اعتراضي وسيعي گردد؟

چرا اخبار اين حركات توسط تريبونهاي دولتي و غير دولتي و حتي تريبونهاي مدعيان دموكراسي در سراسر ايران بايكوت شده و يا به صورت حداقل ممكن از روي ناچاري منعكس ميگردد؟

در جواب سئوال اول بايد گفت كه اين اعتراض ، تنها اعتراض به يك كاريكاتور نيست، بلكه اعتراض به 84 سال توهين و تبعيض نسبت به تركهاي كشور ايران است. اين اعتراض ، اعتراض به سيستم فكري-سياسي تبعيض ملي در ايران است كه بناي آن حدود 100 سال پيش پي ريزي شده است.  حتي اگر اين كاريكاتور محصول سهو باشد نه عمد( البته چنين فرضي مشكوك مي باشد) ، باز مي توان ريشه اين سهو را در اين سيستم تبعيضي جستجو كرد كه چنين سهوكاراني را پرورش مي دهد. چه بسا تعدادي از اين سهوكاران ترك نيز باشند. اين سيستم فكري و سياسي غلط حتي انسانهايي را پرورش مي دهد كه تيشه بر ريشه خود مي زنند.

آيا با عذر خواهي مسئولين روزنامه ايران اين اهانتها و تبعيضها تكرار نخواهد شد؟ آيا پرورش ديدگان سيستم آپارتايد حاكم محدود به كاريكاتوريست روزنامه ايران است و در روزنامه اي ديگر و در تريبوني ديگر باز شاهد چنين توهينهايي نخواهيم بود؟ آيا با عذر خواهي روزنامه ايران 25-30 ميليون ترك ايراني حق تحصيل به زبان مادري خود را خواهند يافت؟ آيا زنداني سياسي آذربايجان آزاد خواهد شد؟ آيا سرمايه هايي كه آذربايجان را به سمت مركز ترك كرده اند باز خواهد گشت؟ يقين نه!

توقيف روزنامه ايران و محاكمه مسئولين چنين  اهانتي حق معترضين بوده و درس عبرتي براي ديگر دانش آموختگان سيستم آپارتايد حاكم مي باشد. اما شايد تازه گام اول در تخريب سيستم آپارتايد ملي در ايران است كه امروز به نام شونيسم فارس شناخته مي شود.

پس اعتراض دانشجويي و مردمي هفته اخير نه تنها اعتراض به يك كاريكاتور بلكه در اعتراض و در راستاي نابودي يك سيستم فكري-سياسي فاشيستي و ويرانگر در ايران است. كاريكاتور روزنامه ايران نمود كوچكي از اين سيستم تبعيضي است كه متاسفانه در قرن 21 هنوز گريبان مردم ايران را رها نكرده است.

چنين حركت وسيعي در راستاي احياي حقوق ملي تركهاي ايران ، نمايشگر اين حقيقت است كه مؤلفه مساله تبعيض ملي وزنه سنگيني در مقوله دموكراسي در ايران است وبي توجهي مدعيان دموكراسي در ايران به حل مسئله ملي فريب خود و ديگران مي باشد.

اما سئوال دوم را به گونه اي ديگر بپرسيم: اگر تعداد انگشت شماري دانشجو در مقابل دانشگاه تهران شعار دموكراسي براي ايران سر مي دادند آيا  اخبار چنين تجمعي نيز همانند تجمعات چند هزار نفري دانشجويان آذربايجاني در دانشگاههاي مختلف در سايتهاي فارس زبان كم اهميت انعكاس خود را پيدا مي كرد؟ سايت BBC بخش فارسي را ببينيد. حتي يك خبر از تجمعات عظيم هفته قبل را منعكس نكرده است. در حاليكه همايش فردوسي در كشورهاي مختلف و يا اخبار مربوط به دنياي موسيقي از ديد مخبران آن پنهان نمي ماند! سايت خبري ايران امروز بي آنكه اصل خبر را منعكس كند شاهد درج تحليلات منفي آقاي مزدك بامدادان كه خود تورك مي باشد در تقابل به اين حركت هستيم! آيا آزادي رامين جهانبگلو از آزادي مصطفي عيوض پور فعال آذربايجاني مهمتر است؟ و.....*

آيا اين مدعيان دموكراسي در ايران نظرات هموطنان ترك خود را شايسته درج در تريبونهاي خود نمي بينند؟ آيا از ديدگاه آنها چند هزار دانشجوي تركي كه در دانشگاههاي ايران اقدام به اعتراض نموده اند، ايراني نيستند؟ آيا خود را قيم ايرانيها مي بينينند كه چه خبري براي آنها مصلحت است و چه خبري به خير آنها نيست؟

باز اين بايكوت و سانسور سندي است دال بر وجود سيستم آپارتايد ملي در ايران. سيستم آپارتايدي كه گاه دلقكهايي را پرورش مي دهد كه زبان توركي را به عمد يا سهو وسيله تفريح و مسخره مي كنند و گاه مخبران و روزنامه نگاران و سياستمداراني كه هنوز وجود و حقوق غير فارس زبانها را در ايران باور ندارند .

كاريكاتور اخير تاري است از تار و پور سد ضخيم تبعيض ملي در ايران. اين كاريكاتورتمامي درد معترضان نيست اما اهميت چنين توهيني زماني پديدار ميشود كه با ديدي وسيع تر اقدامات مشابهي را كه در طول 84 سال گذشته و در عرض مكانهاي متفاوت رخ مي دهد با هم ديد. دانشجويان و جوانان معترض به اين كاريكاتور جواناني احساساتي نيستند كه با يك جوك وارد صحنه اعتراضات شوند آنها نيز از گستره اين اهانتها و تبعيضها به خوبي آگاه بوده و با دقت عواقب چنين كاريكاتورهايي را تحليل مي كنند. اين جوانان دچار افراط نشده اند. آنها فقط حقوق ملت خود را مطالبه مي كنند. براي آنها احياي حقوق و هويت ملي و قومي خود آنقدر اهميت دارد كه براي گردانندگان سيستم آپارتايد ملي امحاء هويت تركها در ايران  حياتي و مهم است! 
 

به اميد دنيايي عاري از تبعيض و نژادپرستي

 
 
 |    نوشته شده توسط آیدین شیدا
 
 

pctfx3.3

Lovely Bear Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog تهیه وب پورتال اختصاصی

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور