تبليغاتX
دنیــــــــــــــــــــای آبی


دنیــــــــــــــــــــای آبی

سلام

امیدوارم که حال همه شما دوستان خوبم خوب باشه

واقعاْ شرمندم که چند روزی نبودم

میدونین سرم خیلی شلوغه

برای همین نمیتونم زیادی سر بزنم

از همه شما معذرت میخوام

انشاالله که جبران کنم

قربانتان آیدین

وقتي چيزي آزارت ميده و ديگران نميفهمن و لمسش نمي كنن ؛ درد دوچندان ميشه ...

 

 

 

خواهم آموخت

رسم دل شکستن را

خواهم آموخت

آری!!!

 

 

 

 

 

اين روزا وقتي جلوي آينه مي ايستم...يكي تو آينه منو صدا مي زنه...منو فرا مي خونه...تا حالا مقاومت كردم... اما از اين بعدش رو نمي دونم...
...
بهم گفتن...
حالا خودم مي گم...منم يكيم كه داره به پايانِ نزديكِ انتها مي رسم اما "دير"...شايد تفاوت اين جمله با اون جمله اينه كه..." دير..."...
اميدوارم... ... باشد كه آه ناله هاي منم ديگه نه گفته بشن و نه نوشته بشن...كه باعث خستگي كسي نشه...
نه ديگه دوست دارم زنده باشم و نه نفسي داشته باشم كه بخواد نفس بقيه رو بگيره...
من مي گم در خاك كه از ياد...
Damn on me...
...
اي خدا...
حالا زمانش رسيده...بذار بگم...
بذار بگم...
من از اين دنيا چي ميخواستم؟...يه وجب زمين خاكي كه بشه خونه خياليم...
اما حالا چي مي خوام...بازم يه وجب زمين خاكي...كه بشه خونه ابديم...
اي خدا...تقصير تو بود...خيلي جاهاش تقصير تو بود...
تو از اون روز اول چنين چيزي رو در نظر گرفته بودي براي من...
حالا هم خودت بهتر مي دوني كه چي ميشه...
"اگه كفره كلام من يكي حرفي بگه بهتر...وگر نه بازي واژه نمي بازم من كافر..."...

بعضی وقتا که ناراحتم فکر می کنم که چقدر خوبه که شماره های روی ساعت خونمون

از ۱۲ تا بيشتر نيست!و گرنه می دونی بايد چقدر صبر می کردی تا اون روز تمام بشه و

روزا چقدر طول می کشيدن تا تموم بشن!!!نه؟؟!!

 

چرا تا شکفتم

چرا تا تو را داغ بودم نگفتم 

چرا بی هوا سرد شد باد

چرا از دهن

حرفهای من

افتاد!

زندگی...

زندگی را با چيزهای بسيار ساده، پر بايد کرد. ساده‌ها، سطحی نيستند. خريد چند سيب ترش می‌تواند به عمق فلسفه ملاصدرا باشد.مشکل ما اين نيست که برای شيرين کردن زندگی، معجزه نمی‌کنيم؛ مشکل ما اين است که همانقدر که ويران می‌کنيم، نمی‌سازيم؛ همانقدر که کهنه می‌کنيم، تازگی نمی‌بخشيم؛ همانقدر که دور می‌شويم، باز نمی‌گرديم؛ همانقدر که آلوده می‌کنيم، پاک نمی‌کنيم؛ همانقدر که تعهدات و پيمان‌های نخستين خود را فراموش می‌کنيم، آنها را به ياد نمی‌آوريم؛ همانقدر که از رونق می‌اندازيم رونق نمی‌بخشيم. مشکل اين است که از همه‌ی روياهای خوش آغاز دور می‌شويم و اين دور شدن به معنای قبول سلطه بی‌رحمانه‌ی زمان است

 

 

انگار خيلی بيش تز ار اونی که فکر می کردم دلم تنگ شده بود،چقدر اينحا .....!


 

 

نوشته شده در جمعه دهم آذر 1385ساعت 9:4 توسط آیدین شیدا| |


Design By : Night Skin